date_range یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶ access_time ۰۳:۱۲:۰۰ ب.ظ

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته / آتشی که در آب آرام گرفت

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته / آتشی که در آب آرام گرفت
منبع خبر: روزنامه ایران
دسته خبری: سیاست|کشتی

صدای ضجه‌های خانواده‌های دریانوردان که شنیده می‌شود دل همه به درد می‌آید، آخر دردشان این است که نمی‌دانند فرزند، همسر یا پدرشان غرق‌شده، در آتش سوخته و یا خفه شده؟ آیا می‌توانند پیکرشان را ببینند؟

ایران آنلاین /از دردهای ناگفته خانواده های این دریانوردان، درد جدایی از پدر یا همسر یا فرزند، دردی است که شاید خیلی از ماها تجربه کرده ایم اما درد اینها سنگین تر و غم شان؛ بیشتر است چون نمی دانند آتش آنها را سوزانده است یا اینکه در میان آن همه دود ناشی از سوختن نفت، خفه شده اند، اما حال که کشتی آنها غرق شده دردشان غم انگیزتر شد.

در میان این همه غم همه از این نالانند و ضجه می کنند که چرا کسی به داد آنها نرسیده است؟ چرا باید آنها در میان آتش بسوزند و در نهایت در میان آب های چین غرق شوند، آخر چرا؟ این را با صدای بلند و فریادی نالان از خانواده های آنان شنیده ایم. صدایی که برای همه سرشار از غم است و غمی سنگین که هیچ چیز نمی تواند آن را آرام کند، جزء معجزه ای که همه 32 تن را زنده ببینند که به گفته
محمد راستاد، سخنگوی کمیته رسیدگی به حادثه نفتکش سانچی؛ کارکنان و خدمه کشتی ایرانی در ساعت اولیه حادثه به دلیل انتشار گازهای سمی و شدت انفجار، متاسفانه جان باخته اند.
این خبر را که شنیده اند، چه حسی داشتند، جز غم از دست دادن عزیزانشان، جز دوری از کسی که سال های سال با آنها زندگی کرده اند، آیا این خبر فقط داغ مادری که فرزند 31 ساله اش را از دست داده را بیشتر نمی کند، اما چه باید کرد؟ تقدیر اینگونه بوده است که اینها در میان آتش و آب زنده نمانند.
امروز دیگر اشک و خون خانواده های این دریانوردان یکی شده است، از اشک ها و ضجه های مادر یکی از دریانوردان نمی توان گذر کرد چون با دلی پرخون و با صدای سوزناک از غم نبود فرزندش می گوید که جان این 32 نفر ارزش دارد و ما باید به کدامین درمان بنالیم؟ به دادمان برسید. غم مان فراوان است. هیچ چیز نمی تواند این غم ما را ساکت کند.
سکوت همسر یکی از این دریانوردان نیز می شکند و با دلی پر از غم و غصه و با چشمانی اشکبار می گوید، نگذارید نفس عزیزانمان بریده شود! ما شب و روزمان یکی شده است، امید به معجزه داریم. اما اینها همه فقط در حد حرف ماند و معجزه آنها غرق شدن در آن بود و دیگر هیچ. دیگر حتی کشتی روی آب ها نیست که امیدی به پیدا شدن عزیزانشان چه در قایق نجات و چه در اتاق ایزوله این کشتی سوخته داشته باشد.
نوش دارویی بعد از مرگ سهراب، که می گویند همین است این هم حرف یکی از داغداران این حادثه سنگین است که می گوید متاسفانه پس از اینکه فرزندان ما در این دریای بیکران آب، آتش، دود و نفت، پرپر شدن؛ چینی ها می خواستند به داد ما برسن، اما نوش دارو پس از مرگ سهراب به چه درد ما می خورد؟
غمی که این خانواده ها در سینه دارند تنها از دست دادن عزیزانشان نیست، اینها این سوز و غم در دلشان است که چرا دیر به فریادشان رسیدند آنها نمی دانند نفس های آخر فرزندان، یا همسران یا پدرانشان چگونه بوده است؟ آیا هنگامی که در آتش می سوختند صدای فریادشان به کسی رسیده است، یا اینکه زمانی که براثر دود فراوان خفه شده اند آیا تکان دادن دست و پاهایشان را کسی دیده است؛ اما چرا کسی به فریادشان نرسید؟ چرا وقتی به سراغشان رفتیم که دیگر دیر شده بود و این لاله های جوان پرپر شده بودند، چرا واقعا؟
داغ سنگینی است وقتی مادری می بیند که این نفتکش در میان آب ها می سوزد اما هیچکس نمی تواند آن را خاموش کند، آیا این آب دریا هم غمی از غم های آنها نمی تواند بکاهد، داغشان زمانی تازه می شود که کسی به فریادشان رسیدگی نمی کند و کسی پس از یک هفته چشم انتظاری نمی گوید که عزیزانشان کجا هستند؟
حس غریبی است که عزیزت در میان دریایی از آب بسوزد دریغ از یک قطره آب که بتواند جانش را نجات دهد و کابوسی که تا ابد مرا خواهد رنجاند کاش می توانستم قطره ای آب برای نجاتش به او می رساندم، اما آنها در میان دریا بودند!
وقتی در میانه راه از کشتی پیاده شدم، نمی دانستم سرنوشت این راهی که همسرم می رود چه می شود، اما من پیاده شدم تا امروز شاهد غمی عظیم برای سوختن همسرم در این همه آب و آتش باشم، اگر می دانستم که سرنوشتم تنهایی و غم دوری است هیچگاه رفیق نیمه راه نمی شدم و همسرم را در میانه سفر رها نمی کردم اگر باورم بر این بود که این سفر راهی به دیار باقی دارد عاشقانه در کنارش بود تا در این کشتی مانند دو شمع می سوختیم.
این حادثه دلخراش و این جدایی دریانورد از بانویش مرا یاد شعر مرگ قو از مهدی حمیدی شیرازی انداخت که نوشته است.
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی! آغوش وا کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
آیا قصه پرغصه این خانواده ها بازهم تکرار خواهد شد، آیا دوباره ما این غم بزرگ را شاهد خواهیم بود؛ یا شاید هم به روزگاری برسیم که دیگر هیچ فاجعه ای این چنین در دنیا نبینیم که خانواده هایی اینگونه داغدار عزیزانشان باشند.
البته در انتها هم باید این ابیات شعر را به یاد دریادلان غیور ایرانی نوشت.
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
نفتکش ایرانی حامل 136 هزار تن میعانات گازی صادراتی ایران به کره جنوبی عصر شانزدهم دی ماه پس از برخورد یک کشتی باری با آن، دچار آتش سوزی شد.
کشتی فله بر هنگ کنگی به نام «کریستال» با مالکیت یک شرکت لجستیکی در استان «جه جیانگ» چین حاوی 64 هزار تن غله بود که از آمریکا به مقصد استان «گوانگ دونگ» در جنوب چین می رفت و در بین راه به کشتی نفتکش «سانچی» با مالکیت شرکت «برایت» از جمهوری اسلامی ایران برخورد کرد.
32 سرنشین این نفتکش که شامل 30 ایرانی و 2 بنگلادشی است در این حادثه گرفتار شدند.
ساعتی پیش این کشتی در دریا غرق شد و همه این عزیزان در این حادثه بسیار غم انگیز و باورنکردنی جان به جان آفرین تسلیم کردند./ ایرنا 
 

نمایش موجودیت‌ها

آگهی