date_range چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ access_time ۰۴:۴۶:۳۷ ب.ظ

دلهره

دلهره
دسته خبری: جامعه|خانواده

گروه اجتماعی - چشمانم را باز کردم و دیدم که همسرم بالای سرم نشسته و آن چاقوی بزرگ را به دست دارد، از ترس احساس می‌کردم دیگر جانی برایم نمانده به سرعت برخواستم و از پنجره خانه‌مان که 2 متر از زمین فاصله داشت خودم را به خیابان پرتاپ کردم تا از مردم برای نجات دخترم کمک بگیرم.

 

دختر 16 ساله ای دارم که هر لحظه نگران به خطر افتادن جان او از سوی پدرش هستم. همسرم در ابتدا تریاک مصرف می کرد آن هم تفریحی ولی مدتی است که از طریق یکی از دوستانش با ماده ای به اسم شیشه آشنا شده و آن را مصرف می کند.

احساس می کنم زندگی ام روی خرابه ای بنا شده که هیچ راهی برای بازسازی آن نیست، چند شب پیش همسرم چاقوی خیلی بزرگی را به همراه آورد و هنگام خواب آن را بالای سرش گذاشت.

حال خوبی نداشت و مدام دور خود می چرخید و از هر چیزی بهانه می گرفت، داد و فریاد به راه می انداخت و من تمام حواسم را جمع او کرده بودم، ترس و دلهره رهایم نمی کرد و بیش از خود، نگران دخترم بودم.

تا پاسـی از شب بیدار بود تا اینکه بالاخره خوابش برد، من و دخترم در کنار هم بودیم و دیگر خیالم آسوده شده بود اما نمی توانستم بخوابم تا اینکه چشمانم گرم شد و به خواب رفتم. نیمه های شب بود که نفس های گرم کسی را روی صورتم احساس کردم.

چشمانم را باز کردم و دیدم که همسرم با آن چاقوی بزرگ بالای سرم نشسته، من از ترس احساس می کردم که دیگر جانی برایم نمانده است به سرعت برخواستم و فقط توانستم چادرم را به سر کنم و از پنجره خانه مان که 2 متر از زمین فاصله داشت خودم را به خیابان برسانم و از کسی کمک بخواهم، اما دریغ که آن موقع شب هیچ کس در خیابان نبود. با پای برهنه در خیابان می دویدم تا شاید کسی را پیدا کنم و دخترم را نجات دهم.

من در این شهر غریب هستم و خانواده من در شهر دیگری ساکن هستند. همه جای شهر خلوت بود از سکوت کوچه ها و خیابان ها ترسیده بودم و تا صبح در خیابان ها پرسه می زدم و نگران دخترم بودم.

کلانتری محل هم از دست ما عاجز بود آنقدر که همسایه ها شکایت همسرم را پیش آنان برده بودند که اصلا نمی توانستم از آنان کمک بگیرم چندین بار هم او را به کمپ بردند اما فایده ای نداشت و پس از خروج، دوباره مصرف خود را شروع کرد تا اینکه صبح دوباره به خانه برگشتم و زنگ درب را زدم. دخترم هراسان درب را باز کرد و مرا در آغوش کشید.

او را راهی مدرسه کردم و خودم به سرکار رفتم، مدتی است برای تامین مخارج زندگی به خانه مردم می روم و برایشان کار می کنم. پول چندانی هم نمی گیرم که آن هم در اکثر اوقات توسط همسرم صرف خرید موادمخدر می شود. هیچ حمایتگری ندارم و تنها امید زندگی ام دخترم است.

چندین بار برای گرفتن طلاق درخواست دادم اما هر بار پشیمان شدم، چرا که پس از طلاق آواره کوچه و خیابان می شوم و جایی برای ماندن ندارم. از طرفی من عاشق همسرم بودم و دوست دارم همچون قبل در کنار هم زندگی کنیم و از زندگی لذت ببریم اما اکنون احساس می کنم هیچ روزنه امیدی در زندگی ام وجود ندارد. احساس می کنم کل زندگی را باخته ام و توان مقابله با این مشکل را ندارم. به نظر شما چه کار کنم؟

نظر کارشناس

اعتیاد به موادمخدر از جمله شیشه و سایر مواد مشابه به آن باعث ایجاد توهم در شخص مصرف کننده می شود که علاوه بر به خطر انداختن سلامتی خود تهدیدی برای سلامت جان دیگران هم خواهد شد. اعتیاد تبعات جبران ناپذیری بر جای می گذارد که فرد در تمام مدت مصرف آن، گویی اختیار خود را از دست می دهد و خود را به دست افساری می سپارد که او را به هر سمتی که بخواهد می کشد.

خانواده هایی که با مقوله اعتیاد مواجه هستند بسیار آسیب پذیرند و به سبب آن دچار مشکلات خانوادگی و اجتماعی خواهند شد که گاهی جبران این اشتباهات بسیار دشوار خواهد بود و فرد را به بیراهه می کشاند. در این مورد می توان گفت: با وجود علاقه مراجعه کننده به همسر خود علی رغم وجود اعتیاد، دختر خانواده به علت قرار داشتن در سنین حساس نوجوانی می تواند در خطر آسیب جانی، سوء استفاده توسط پدر برای فروش و جا به جایی مواد (به علت شک کمتر به او) قرار دارد و از این رو مهم ترین شخص که در مرکز توجه قرار می گیرد، همین دختر نوجوان است که به خاطر نگرانی ها و تشنج های موجود در خانه ممکن است به فردی بزهکار مبدل شود و دست به کارهای غیر قابل جبرانی بزند.

از طرف دیگر مادر خانواده به عنوان پایه های خانه با وجود از خود گذشتگی فراوان و تجربه ترس های شدید ممکن است دچار اختلالات روانی غیر قابل جبران شود و از این رو باید به کمک مراکز مرتبط برای نجات بنیان از هم گسیخته خانواده اش تلاش کند.

لازم به ذکر است که ترک مصرف مواد به خودی خود امکان پذیر نخواهد بود و هیچگاه روش های سنتی و خانگی نتیجه ای را در بر نخواهد داشت، از این رو باید به سراغ درمان های جدی تر رفت و حمایت اعضای خانواده از فرد معتاد بسیار مهم و حائز اهمیت است.

هم چنین برخی افراد به علت ریسک پذیری بالایی که دارند علاقه مند هستند هر چیزی را تجربه تا از این طریق خلاء ذهنی خود را پر کنند؛ از این رو باید برای پرکردن خلا های ذهنی افراد و برای اینکه بتوانند انتخاب درست و مناسبی برای زندگی شان داشته باشند، متولیان و مدیران ذیربط جامعه روش های بهتر و پر بازده اوقات فراغت را جایگزین مصرف سؤ موادمخدر کرده تا افراد بتوانند با شناسایی استعداد های خود به نحو مناسب تری به سمت انتخاب های شایسته بروند.

تهیه و تنظیم: سمیرا پرستالویی زنجانی کارشناس ارشد روانشناسی معاونت اجتماعی- زنجان


مشاهده خبر ارسال شده بعد دلهره دلهره دلهره

تصویرها
دلهره
نمایش موجودیت‌ها

آگهی