date_range شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ access_time ۰۴:۵۸:۰۰ ق.ظ

مناسبات سیاسی حکومت بنی عقیل شیعی با آل‌بویه، فاطمیان و سلجوقیان -بخش اول بنیان‌گذاری حکومت بنی عقیل

مناسبات سیاسی حکومت بنی عقیل شیعی با آل‌بویه، فاطمیان و سلجوقیان -بخش اول بنیان‌گذاری حکومت بنی عقیل
منبع خبر: خبرگزاری فارس

قبیله بنی عقیل، در دوران ضعف و انحطاط حمدانیان، موفق گردیدند حکومت خود را با غلبه بر شهرهای موصل و نصیبین و با پرداخت خراج و اظهار تابعیت نسبت به امرای بویهی بنیان گذارند.

 

چکیده

قبیله بنی عقیل، در دوران ضعف و انحطاط حمدانیان، موفق گردیدند حکومت خود را با غلبه بر شهرهای موصل و نصیبین و با پرداخت خراج و اظهار تابعیت نسبت به امرای بویهی بنیان گذارند. با توجه به این که حکومت بنی عقیل در منطقه ای سوق الجیشی و راهبردی مستقر بود، حکومت آنان برای حکومت های هم جوار اهمیت بسیاری داشت. حکومت بنی عقیل شیعی، از سویی با اعلام استقلال از آل بویه و از سوی دیگر با اظهار تابعیت نسبت به فاطمیان، قدرت خود را تثبیت کردند.

پیمان های سست و نیم بند این حکومت با فاطمیان و سلجوقیان، دوره گذاری در طول حکومت بنی عقیل بود؛ اما با استقرار و تثبیت سلجوقیان در عراق، حکومت بنی عقیل تحت تابعیت سلجوقیان قرار گرفت. با اظهار تابعیت بنی عقیل از سلجوقیان، این حکومت قدرت خود را در شمال شام گسترش داد؛ از این رو، با بسط و نفوذ بنی عقیل در منطقه یادشده به کشمکش با سلاجقه  روم و سلاجقه  شام منجر گردید که طی این منازعات، قدرت بنی عقیل رو به افول نهاد. گفتنی است، سیاست بنی عقیل در قبال هر کدام از حکومت ها، بر اصل حفظ موجودیت سیاسی استوار بوده است.

کلیدواژه ها

بنی عقیل، آل بویه، فاطمیان، سلجوقیان، حمدانیان

در نیمه دوم قرن چهارم  هجری، به دلیل ضعف و اضمحلال حکومت حمدانیان در موصل، قبیله عرب بنی عقیل در منطقه عراق و جزیره به پاخاستند. این قبیله، ابتدا در خدمت حمدانیان بودند و سپس حکومت مستقلی را در موصل ایجاد کردند. اهمیت این پژوهش، در آن است که حکومت بنی عقیل در دوران گذار و نقل و  انتقال قدرت از آل بویه به سلجوقیان، توانست حکومت خود را تاسیس و تثبیت کند. این حکومت موفق شد در ارتباط با سلاجقه روم و سلاجقه شام موفقیت آمیز عمل نماید.

سؤال اساسی پژوهش این است: مناسبات بنی عقیل با حکومت های آل بویه، فاطمیان و سلجوقیان چگونه بوده است؟

فرضیه پژوهش بر این اساس است که امرای بنی عقیل، با بهره گیری از فرصت، ابتدا به آل بویه تکیه نمودند؛ اما پس از مدتی، با اظهار تابعیت نسبت به فاطمیان و در ادامه ترکان سلجوقی، قدرت خود را در شمال شام گسترش دادند. در پی تابعیت از سلجوقیان، کشمکش بنی عقیل با شاخه های جداشده از سلجوقیان، امری اجتناب ناپذیر بود. در هر حال، بنی عقیل در هر موقعیتی، تحت تابعیت سلجوقیان بزرگ بودند.

درباره سیاست کلی بنی عقیل، با در نظر گرفتن نقش تشیع، باید گفت که میل باطنی این حکومت به دلیل شیعه بودنشان به حکومت های شیعی بود، اما حفظ موجودیت سیاسی، راهبرد اساسی آنان بود؛ از این رو، مشاهده می شود که با نیروهای سلجوقیان نیز همسو می شوند.

پژوهش درباره حکومت بنی عقیل و مناسبات آن با حکومت های آل بویه، فاطمیان و سلجوقیان کاری دشوار است. باید با مراجعه به منابع دست اول به این مهم رسید. با مطالعه ای که در این باره انجام گرفت، مشخص شد که اثری در این زمینه نگاشته نشده و فقط در تحقیقات جدید، صرفاً اشاره ای کوتاه به این حکومت شده است. کتاب مَزیدیان، از جمله این تحقیقات جدید است. بدین ترتیب نگارندگان در پی شرح و بسط حکومت بنی عقیل و مناسبات آن حکومت با آل بویه، فاطمیان و سلجوقیان براساس منابع دسته اول هستند.

 پیشینه بنی عُقَیل[1]

بنی عُقَیل، شاخه ‏ای از بزرگ ترین قبایل عرب و یکی از پنج طایفه‏ تشکیل دهنده ‏قبیله بنی کعب بودند که از قبیله بزرگ مضر منشعب شدند. قبیله مضر، شاخه ای از بنی عامربن صَعصَعه بودند که به قیس بن عَیلان منسوب می شدند. نیای ایشان عقیل بن کعب بن ربیعه بود. بنوربیعه، بنوعُباده، بنومنتفق[2] و بَنوخَفاجِه،[3] از تیره های این طایفه به شمار می رفتند. (ابن حزم، 1962م، ص 290، 469 و 482)

قبیله بنی عُقَیل ابتدا در بحرین بودند و پس از چندی به عراق کوچ نمودند. (قلقشندی، 1964م، ج1، ص 341ـ342) بنی عقیل در دوران فتوحات اسلامی، به عراق کوچ کردند و در بصره و کوفه سکونت گزیدند. بدین ترتیب دامنه نفوذ آنان به جزیره، شهر رقه، حدیثه و تکریت[4] رسید. (الروذراوری، 1379، ص55 و293؛ حموی، 1907م، ج6، ص 16؛ ابن خلدون، 1408ق، ج4، ص 614)

قبیله بنی عُقَیل هم زمان با تاسیس حکومت آل بویه عراق در این منطقه، وارد عرصه سیاسی شدند. نکته شایان توجه این است که بنی عُقَیل، قدرت نظامی ویژه ای در منطقه داشتند، لذا حکومت های هم جوار از جمله حمدانیان و بنی مروان، از قدرت آنان استفاده می کردند.[5] (ابن قلانسی، 1908م، ص 71-72؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 98-99 و 133-134)

این قبیله علاوه بر عراق، در شام نیز سکونت داشتند. اطلاع درستی درباره این که قبیله بنی عُقَیل در چه تاریخی به شام آمده اند، در دست نیست. گفتنی است این قبیله، در اواخر قرن دوم هجری در شمال حلب و حران سکونت داشتند (معاضیدی، 1968م، ص 75) تا آن که در قرن چهارم هجری، حضور آنان در شام، رنگ و بوی سیاسی به خود گرفت.[6] (ابن عدیم، 1945م، ج2، ص 61)

همان طور که گفته شد، قبیله بنی عقیل در قرن اول هجری، در دوران فتوحات اسلامی، در منطقه فرات میانه مستقر شدند. فرات میانه، نقش برجسته ای در رشد و گسترش تشیع در میان قبایل عربی داشته است. هم چنین وجود شهرهای مهم شیعی نجف و کربلا، در گسترش این مذهب در میان قبیله های عربی از جمله بنی عقیل و شاخه های
آن تاثیر داشت. (ناجی الیاسری، 1390، ص 215) قبایل عربی در منطقه فرات میانه، از جمله بنی عقیل، بنی مزید و بنی خفاجه، مذهب شیعه امامی داشتند. (ناجی الیاسری، 1390، ص 38)

قدرت گیری بنی عقیل در پی مناسبات با حمدانیان

مناسبات قبیله بنی عقیل و حمدانیان را به دو مرحله می توان تقسیم نمود:

1. دورانی که این قبیله در خدمت حمدانیان بودند و حمدانیان از قدرت نظامی این قبیله بهره مند شدند.

2. دورانی که بنی عقیل موجبات تضعیف حمدانیان را فراهم کردند و حکومتی روی میراث آنان بنا نمودند.

نکته شایان توجه این است که بنی عقیل، قدرت نظامی ویژه ای در منطقه داشتند. بدین ترتیب که پیش از تاسیس حکومت، حکومت های هم جوار آنان از توانایی نظامی این قبیله بهره مند می شدند. یکی از دلایل قدرت نظامی آنان، داشتن ساختار قبیله ای و حضور مستمر و پررنگ آنان در منطقه عراق و شام بود. این موضوع سبب شد این قبیله بیش از پیش در مسائل سیاسی ورود یابند. گفتنی است، قبیله بنی عقیل بدنه اصلی عنصر لشکر حمدانیان را تشکیل می دادند. سیف الدوله حمدانی در سال 336 قمری برای فتح حلب، سپاهی از بنی عقیل فراهم کرد تا بر اخشیدیان بتازد. (ابن عدیم، 1965م، ج1، ص 116) این مساله نشان دهنده آن است که بنی عقیل در خدمت حمدانیان بوده اند.

هم چنین ابوتغلب حمدانی در سال 369 قمری، در جنگ با فاطمیان، از نیروی نظامی بنی عقیل بهره برد و بر رمله که در اختیار فاطمیان بود، حمله ور شد اما وی به دست نیروهای فاطمی اسیر گردید و کشته شد. (ابن قلانسی، 2007، ص 70-72؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 98-99) اما بنی عقیل در این دوران، به حکومت حمدانیان وفادار بودند و با وجود شکست و کشته شدن ابوتغلب حمدانی، خانواده وی را نزد سعدالدوله بن سیف الدوله بردند. (همان)

از آن جا که حکومت حمدانیان موصل، در اواخر قرن چهارم هجری دچار ضعف گردیده بود، قبیله بنی عُقَیل از ضعف آنان بهره بردند و در پی توسعه قدرت خود برآمدند. عواملی که باعث گردید بنی عقیل درصدد برآیند تا حکومت تاسیس نمایند و موجبات تضعیف حمدانیان - مخدوم سابق خود - را فراهم سازند، عبارتند از:

1. مرگ ابوتغلب (369ق)؛

2. دخالت های آل بویه در حکومت حمدانیان (به اسارت درآوردن بازماندگان حمدانی)؛

3. حملات بنی مروان به قلمرو حمدانیان.

با کشته شدن ابوتغلب (سال 369ق)، در واقع دوران حکومت خاندان حمدانی در موصل و دیاربکر به سر رسید. پس از وی، دیگر اعضای خاندان حمدانی چندان آوازه ای نیافتند، مگر دو تن از پسران حسن ناصرالدوله (ابوعبدالله حسین و ابوطاهر ابراهیم) که گروگان دیلمیان بودند. بهاءالدوله دیلمی در سال 379 قمری، به آن دو کمک کرد تا به موصل بازگردند. چندی نگذشت که بهاءالدوله از کرده خود پشیمان شد و به عامل خود،خواشاذه، در موصل دستور داد تا مانع ورود آن دو گردد. اما مردم موصل خواهان ورود بنی حمدان به موصل بودند. در همین اثنا، بنی حمدان با یاری مردم موصل، موفق شدند خواشاذه را شکست دهند و بر موصل تسلط یابند. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 140؛ ابن خلدون، 1408ق، ج4، ص 252-253)

در سال 380قمری باذ امیر کُرد بنی مروان قصد تسلط بر موصل داشت. پسران ناصرالدوله (ابوطاهر ابراهیم و ابوعبدالله حسین) که در برابر باذ ناتوان شدند، از ابوذواد محمدبن مسیب، امیر بنی عقیل کمک خواستند. محمدبن مسیب در ازای کمک به آنان، مناطق جزیره ابن عمر و نصیبین را خواستار گردید و قرار بر این شد که موصل و نواحی اطراف آن در اختیار بنی حمدان باقی بماند.

پس از موافقت بنی حمدان، آنان با یک دیگر هم داستان شدند. در نهایت امر مردم موصل به ابوذواد متمایل گشته، دروازه های شهر را به روی وی باز کردند و در همین موقع باذ نیز کشته شد. (روذراوری، 1379، ص 179؛ ابوالفداء، 1375ق، ج2، ص 126؛ ابن خلدون، 1408ق، ج3، ص 359؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 142-143) علی رغم این که باذ در جنگ کشته شد، ابوطاهر امیر حمدانی شکست خورد. ابوذواد، امیر بنی عقیل که در ابتدا متحد ابوطاهر حمدانی بود، از فرصت استفاده کرد و وی را اسیر نمود. (ابن خلدون، 1408ق، ج4، ص 463)

از طرف دیگر، ابوعبدالله حسین حمدانی در جنگ با ابوعلی بن مروان – جانشین باذ- اسیر شد و به وساطت خلیفه فاطمی آزاد گردید و تحت نظارت وی تا مدتی حاکم حلب بود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 143-144) بدین ترتیب، آخرین بازماندگان حمدانیان در موصل از بین رفتند. تغییر و تبدیل نیروها در جزیره، عملاً اجازه نداد تا این دو برادر به سود خاندانشان کاری انجام دهند.

سپس ابوذواد که در نصیبین بود، در سال 380قمری به موصل لشکرکشی نمود و آن جا را به تصرف خویش درآورد. او از بهاءالدوله دیلمی درخواست نمود تا حاکمی برای موصل تعیین کند. بدین ترتیب وی حاکمی برای موصل فرستاد که غیر از جمع آوری عایدات، اختیار دیگری نداشت و بقیه امور و امر و نهی در دست ابوذواد بود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 143-144)

ابوذواد در سال 380قمری پس از تصرف موصل، سه اقدام اساسی برای از بین بردن قدرت حمدانیان در منطقه موصل و اطراف آن انجام داد. وی علاوه بر تصرف شهر موصل که موجبات اخراج بازماندگان حمدانیان را از عرصه سیاسی فراهم کرد، برای آن که بتواند حمدانیان را در منطقه موصل و اطراف آن به طور کلی از میان ببرد، در فاصله سال های 380- 397قمری، چندین جنگ با حمدانیان به راه انداخت. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 142- 238؛ روذراوری، 1379، ص 176-177) او هم چنین در سال 382قمری، ابوذوادمحمدبن مسیب عقیلی به نام عزیز فاطمی در موصل خطبه خواند و سکه زد. (مقریزی، 1378ق، ج1، ص191ـ 237؛ ابن تغری بردی، 1383ق، ج4، ص 120-121)

علاوه بر این، ابوالذواد حتی دختر خود را به ازدواج بهاءالدوله، پسر عضدالدوله دیلمی درآورد. (ابن خلکان، 1948م، ج4، ص 348) از این رو، وی دامنه نفوذ خود را افزایش داد و علاوه بر موصل و نصیبین، بر بلد نیز سلطه یافت. اما بهاءالدوله، امیر آل بویه از قدرت گیری بیش از حد بنی عقیل ناراضی بود و در اواخر سال  381قمری، سپاهی به فرماندهی ابوجعفر حجاج بن هرمز به موصل فرستاد و آن جا را گرفت. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 157) بدین ترتیب ابوذواد موصل را از دست داد و تا هنگام مرگش (سال 386ق) فقط بر نصیبین حکومت می کرد. (ابن اثیر، 1387ق، ج 7، ص 142ـ 145 و 157)

 بنیان گذاری حکومت بنی عُقَیل

پس از وفات ابوذواد، بر سر جانشینی وی اختلاف افتاد. (ابن اثیر،1387ق، ج7، ص 181؛ روذراوری، 1379، ص 281) از طرفی بزرگان بنی عُقَیل، از علی بن مسیب حمایت می کردند و از طرف دیگر مقلدبن مسیب داعیه امارت داشت. مقلدبن مسیب (386-391ق) برای آن که بتواند به قدرت برسد، از ترفندی استفاده نمود. از یک  طرف مقلد دیلمیان موصل - این شهر در این زمان در اختیار ابوجعفرحجاج، نماینده بهاءالدوله  بود - را به سوی خود جلب نمود. هم چنین با بهاءالدوله نامه نگاری کرد و متعهد شد که سالیانه دو میلیون درهم برای وی بفرستد.

از طرف  دیگر، نزد علی بن مسیب برادرش چنین وانمود کرد که بهاءالدوله موصل را تحت فرمان وی قرار داده است. بدین ترتیب وی را با خود علیه ابوجعفرحجاج همراه ساخت. دو برادر با هم دستی یک دیگر، توانستند ابوجعفرحجاج را از موصل
برانند. از این  رو مقلد و علی، بر موصل تسلط یافتند و قرار بر این شد که به نام هر دو خطبه خوانده شود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 181؛ ابن خلدون، 1408ق، ج 3، ص 363ـ364)

با وجود این که بهاءالدوله  دیلمی با استیلا یافتن مقلد بر موصل مخالف بود، پیمان صلحی منعقد کرد که مقلد ناگزیر شد سالانه ده هزار دینار خراج دهد و خطبه را نیز به نام او بخواند. بهاءالدوله قدرت مقلد را به رسمیت شناخت و به وی لقب «حسام الدوله» داد و موصل، کوفه و جامعین را به او واگذار نمود. از این  رو، خلیفه قادربالله نیز این امر را تایید کرد. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 182؛ ابن حزم  اندلسی، 1962م، ص 290) بدین ترتیب می توان گفت، مقلد بنیان گذار حکومت بنی عُقَیل در موصل است و برای تاسیس حکومت خود، پرداخت خراج و تابعیت حکومت آل بویه را پذیرفت.

سیاست کلی بنی عقیل در قبال آل بویه چنین بود که برای حفظ موجودیت سیاسی، در ابتدای امر از طریق اتحاد با این حکومت، دولت خویش را تاسیس و تثبیت کردند. مقلد با وجود آن  که خراج گذار آل بویه بود، از ضعف حکومت مرکزی استفاده نمود و با اتحاد با بزرگان منطقه، نماینده بهاءالدوله در موصل چنان عرصه را بر خود تنگ دید که گریخت. (ابن اثیر،1387ق، ج7، ص 182)

همان طور که بیان گردید، مقلدبن مسیب و علی بن مسیب به اشتراک حکومت می کردند که در سال 387قمری میان آن دو اختلاف افتاد. (ابن خلدون،1408ق، ج 3، ص 363ـ364) علی با کمک برادرش حسن، موصل را تسخیر نمود و توانست مدت سه سال حکومت را از مقلد بستاند (387-390ق). در طول این مدت، ابتدا علی و پس از آن حسن حکومت کردند.[7] اما در سال 390قمری، مقلد با کمک بنی خفاجه به امارت موصل بازگشت. پس از آن با تسلط بر انبار[8] و دقوقا[9] قدرت خود را تثبیت نمود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 186-187)

مقلد در سال 391قمری به دست غلامان ترک که از جان خود بیمناک بودند، در انبار کشته شد. (ابن اثیر، 1387ق، ج 7، ص 209) در زمان مقلد، امارت بنی عُقَیل نیرو گرفت و صاحب منزلتی در منطقه گردیدند. وی علاوه  بر، این که محافظت از غرب فرات را بر عهده گرفت، نماینده ای در بغداد داشت. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 181-182)

کشمکش بنی عُقَیل با آل بویه

مناسبات میان بنی عقیل با آل بویه را به دو مرحله می توان تقسیم نمود:

1. آل بویه متحد رقبای بنی عقیل (بنی مزید و بنی خفاجه) علیه آن حکومت؛

2. آل بویه متحد بنی عقیل علیه غزان.

پس از بنیان گذاری حکومت بنی عقیل، به دلیل اقداماتی که این حکومت بر ضد اقتدار آل بویه انجام داد و به دلیل مجاورت و نزدیکی حکومت بنی عقیل به مقر آنان بغداد، حکومت آل بویه برای تحت تابعیت درآوردن این حکومت، به هر ترفندی متوسل شد. در مرحله اول، آل بویه می کوشیدند تا با همراهی قدرت های دیگر منطقه که رقیب بنی عقیل بودند (مانند بنی مزید و بنی خفاجه)، این حکومت را به تابعیت خود درآورند؛ اما با حمله غزان اوضاع تغییر نمود. حمله غزان موجب گردید مناسبات میان بنی عقیل و آل بویه حسنه گردد و مواضع این دو حکومت برای سرکوبی غزان به هم نزدیک شود.

 مرحله اول: آل بویه متحد رقبای بنی عقیل علیه آن حکومت

پس از مقلد، پسرش معتمدالدوله ابومنیع  قِرواش (391-442ق) به امارت رسید. عمویش حسن مدعی حکومت بود و با توجه به این که بزرگان بنی عُقَیل از قِرواش حمایت کردند، وی به هم سویی با قرواش تن داد. بدین ترتیب امارت وی در موصل و اطراف آن مسجل گردید. (ابن اثیر،1387ق، ج 7، ص 209؛ ابن خلّکان، 1948م، ج 5، ص 261 و 263) قرواش برای تثبیت قدرت خود، روابطش را با بزرگان بنی عُقَیل مستحکم تر کرد تا بتواند فرمانده بویهی مستقر در موصل را مغلوب خود نماید. (ابوالفداء، 1349، ج1، ص 28؛ ابن خلدون، 1408ق، ج3، ص 916) دوران حکومت قِرواش، از حیث نضج گیری اندیشه تشکیل یک امارت مستقل، یکی از مهم ترین دوره های حیات بنی عُقَیل بود.

یکی از مشکلات قِرواش در طول دوران حکومتش، دردسرآفرینی های قبیله بنی خفاجه بود. همان طور که بیان گردید، بنی خفاجه شاخه ای از بنی عُقَیل بودند. (قلقشندی، بی تا، ص 146) سکونت گاه های بنی خفاجه، در همسایگی بنی عُقَیل در اطراف کوفه قرار داشت (اصفهانی، 1345ق، ج8، ص 178) و این نواحی را کانون فعالیت های سیاسی خویش قرار داده بودند.[10]

شهر کوفه تابع امیر بنی عُقَیل بود و از آن  جا که بنی خفاجه در اطراف این شهر زندگی می کردند، تنش امری اجتناب ناپذیر بود. بنی خفاجه در سال 391قمری، علاوه بر کوفه، به شهر جامعین تجاوز کردند که تحت امر قِرواش بود. بدین ترتیب قرواش آنان را سرکوب کرد و آنان به سوی شام گریختند. (ابن خلکان، 1948م، ج4، ص 351؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 209-210) این امر، نشان می دهد که قِرواش از سویی قصد تثبیت جایگاهش و از سوی دیگر، قصد گسترش امارتش را داشته است.

حکومت بنی عُقَیل تا پیش از این، خراج گذار حکومت آل بویه بود. هر چند طی دو مرحله، نماینده امیر آل بویه در موصل عرصه را بر خود تنگ دیده، گریخت، در سال 392قمری رسماً میان بنی عُقَیل و آل بویه عراق درگیری ایجاد شد؛ زیرا قِرواش مدائن را تصرف کرد و سپاه آل بویه از رقیب بنی عُقَیل (بنی خفاجه که به شام گریخته بودند)، در این جنگ دعوت کرد. سپاه آل بویه و بنی خفاجه با هم کاری یک دیگر موفق شدند مواضع قِرواش را در منطقه تضعیف کنند و کوفه را در اختیار بگیرند.[11] (ابن خلدون، 1408ق، ج4، ص 550؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 214) قِرواش که تاب و تحمل آن را نداشت، در سال 397قمری به کوفه حمله ور شد؛ اما توفیقی نیافت. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 234)

آل بویه عراق از هر فرصتی استفاده می کردند تا بنی عُقَیل را که پیش تر خراج گذارشان بودند، به متابعت از خویش وادار نمایند. بدین ترتیب در سال 402قمری، فخرالملک جانشین عمیدالجیوش، بنی خفاجه را بار دیگر علیه بنی عُقَیل بر سر محفاظت از آبیاری فرات تحریک نمود. بدین ترتیب بنی خفاجه به قلمرو قِرواش حمله ور کردند.[12] (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 263)

از این  رو می توان گفت: بنی عُقَیل که منطقه گسترده ای را در اختیار داشتند، عرصه را بر بنی خفاجه تنگ نموده، در نتیجه نزاعی مستمر میان آن دو وجود داشت. از طرف دیگر، حکومت آل بویه از قدرت بنی خفاجه برای جلوگیری از پیشروی های بنی عُقَیل بهره می برد. این موضوع، نشان می دهد که توانایی سیاسی و نظامی بنی عقیل در منطقه به قدری بود که حکومت آل بویه را نگران ساخت تا به هر ترفندی، درصدد تضعیف این قدرت برآید.

بار دیگر در سال 411قمری، حکومت آل بویه عراق با همراهی بنی مزید به جنگ قِرواش پرداخت. قِرواش در این نبرد شکست خورد. بدین ترتیب نمایندگان حکومت آل بویه موفق شدند بر قلمرو وی مسلط شوند. در این زمان، قِرواش پیکی نزد امیر آل بویه فرستاد و اطاعت خود را ابراز نمود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 308؛ ابوالفداء، 1375ق، ج4، ص 49) این همان نتیجه ای بود که امیر آل بویه انتظار داشت.

در سال 417قمری از یک  طرف بنی خفاجه به قلمرو قِرواش کوفه تاختند که قِرواش موفق به سرکوب آنان نشد. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 325) از  طرف دیگر، به قلمرو دبیس امیر بنی مزید حمله کردند. بدین ترتیب قرواش و دبیس بر سر یک هدف با یک دیگر هم داستان شدند و آن جنگ با بنی خفاجه بود. ولی با وجود شمار فراوان سپاه دبیس و قِرواش، بنی خفاجه پیروز شدند و در کوفه به نام امیر آل بویه خطبه خواندند.[13] (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 326) نکته قابل توجه این است که بنی خفاجه برای این که بتوانند در برابر بنی عُقَیل ایستادگی کنند، دست به دامان حکومت آل بویه بغداد شدند و حکومت آل بویه نیز از این مساله استقبال می کرد؛ چون که شاهد قدرت گیری هر چه بیش تر بنی عُقَیل بود.

فعالیت های قبیله بنی خفاجه و حملاتش به ویژه بر ضد قبیله بنی عُقَیل، مکرر و متمرکز بود. شاید این کار دو دلیل داشته:

1. مناطق تابع بنی عُقَیل در مسیر کوچ بنی خفاجه بود.

2. حاکمان آل بویه عراق به ویژه پس از مرگ شرف الدوله، دستخوش آشوب گشته بودند و میان جلال الدوله و ابوکالیجار منازعه بود. این منازعات در حکومت آل بویه سبب شد تا آنان از وجود بنی خفاجه بهره ببرند.

در پی کشمکش های قِرواش با بنی خفاجه و ضعف و سستی وی در جنگ با این قبیله، میان اعضای خاندان بنی عُقَیل اختلاف پیش آمد. بدین ترتیب از یک  طرف بَدران برادر قِرواش با همراهی تعدادی از بزرگان بنی عُقَیل[14] و از  طرف  دیگر، قِرواش و اثیرعنبر متحد شدند.[15] میان این دو گروه جنگ درگرفت؛ اما در نهایت میانشان صلح افتاد و قِرواش شهر نصیبین را به برادرش بَدران بازگرداند. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 326)

 سپردن شهر نصیبین به بَدران، به این دلیل بود که بَدران را با امیر بنی مروان در کشاکشی دائم قرار دهد. قِرواش نیز قصد داشت بَدران را به نقطه دوری از موصل بفرستد؛ چون در این  برهه  زمانی روابط آنان حسنه نبود. از این  رو در سال 419قمری، میان بَدران با امیر بنی مروان بر سر شهر نصیبین چندین بار جنگ درگرفت که در این جنگ ها بَدران پیروز میدان بود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 331)

پی نوشت:

[1]. این خاندان به آل مُسَیب نیز مشهور بودند.

[2]. شاخه ‏ بنی عباده و بنی منتفق نیز در منطقه واقع بین کوفه، واسط و بصره سکنی گزیدند.

[3]. بنی خفاجه در مسیر رودخانه‏ های بصره اقامت نمودند و به شغل راهنمایی قوافلی که از میان صحرای عراق عبور می ‏کردند، روزگار می‏ گذراندند.

[4]. تکریت نیز در سده پنجم هجری در دست بنی معن، از بنی عُقَیل بود. (ابوالفداء، 1349، ج1، ص 139؛ ابن خلدون، 1408ق، ج4، ص 603)

[5]. سیف الدوله  حمدانی در سال 336 قمری برای فتح حلب، سپاهی از بنی عُقَیل فراهم کرد تا بر اخشیدیان بتازد. (ابن عدیم، 1945م، ج1، ص 116) هم چنین ابوتغلب  حمدانی در سال 369 قمری، در جنگ با فاطمیان، از نیروی نظامی بنی عُقَیل بهره برد و بر رمله که در اختیار فاطمیان بود، حمله ور شد. (ابن قلانسی، 1908م، ص 71-72؛ ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 98-99) امیر بنی مروان، شاه باز در سال 377 قمری در جنگ با ابانصر خواشاذه که از سوی شرف الدوله دیلمی حاکم موصل گردیده بود، از نیروی نظامی بنی عُقَیل استفاده نمود. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 133-134؛ زکی بیگ، 1381، ج2، ص 50-51)

[6]. طبق گزارش ها، بنی عُقیل در سال 198قمری در کیسوم در شمال حلب و شهر حران، در سال 335 قمری در شهر حمص، صور و در نزدیکی دمشق سکونت داشتند. درضمن این قبیله در سال 399 قمری در رمله و رحبه حضور پررنگ سیاسی داشتند. (ابن عدیم، 1945م، ج2، ص 61)

[7]. پس از مرگ علی، حسن به قدرت رسید.

[8]. پس  از آن که بر موصل تسلط یافت، به جنگ علی بن مَزید اسدی تاخت، چون که در این مدت انبار را از قلمرو بنی عُقَیل جدا کرد و موفق شد وی را از آن جا اخراج نماید.

[9]. دقوقا: شهری بین اربیل و بغداد است (حموی، 1339ق، ج2، ص 459)

[10]. شایان ذکراست، تفاوت میان بنی عقیل و بنی مزید با بنی خفاجه، در این بود که دو قبیله نخست بر بخش های حاصل خیزی از عراق تسلط داشتند، در حالی که بنی خفاجه همان زندگی کوچ نشینی و گله داری را ادامه دادند. (ناجی الیاسری، 1390، ص 38)

[11]. در سال 393قمری ابوعلی بن استاد هرمز (عمیدالجیوش) و ابوجعفرحجاج، در جنگی که میان آن دو در عراق رخ داد، از نیروهای بنی عُقَیل و بنی خفاجه مدد گرفتند. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 216) این موضوع، نشان می دهد، که این دو قبیله، از توان نظامی بالایی در منطقه برخوردار بودند.

[12]. بنی خفاجه پی درپی در سال های متمادی به کوفه حمله ور می شدند. (ابن جبیر، 1958م، ص 187)

[13]. نام جلال الدوله را از خطبه انداخته، به نام ابوکالیجار خطبه خواندند.

[14]. نجدالدوله بن قراد و رافع بن حسین از بزرگان بنی عُقَیل.

[15]. آن چه ابن اثیر از علت این درگیری نقل می کند، پناه گرفتن اثیر عنبر از فرماندهان سپاه آل بویه بود که به نزد قِرواش پناهنده شد. (ابن اثیر، 1387ق، ج7، ص 326)

مراجع

ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت: دارالکتاب العربی، 1387ق / 1967م.
ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی  ملوک مصر و القاهره، قاهره: وزاره الثقافه و الارشاد القومی، 1383ق/ 1963م.
ابن جبیر، ابوالحسین محمد، الرحله، بیروت: دارصادر، 1958م.
ابن حزم  اندلسی، جمهره  انساب  العرب، تحقیق عبدالسلام  محمد هارون، قاهره: دارالمعارف، 1962م.
ابن خلکان، ابوالعباس  شمس الدین احمد، وفیات الاعیان و انباء ابناءالزمان، تحقیق: محمدمحیی الدین  عبدالحمید، قاهره: بی جا، 1948م.
ابن عبری، ابوالفرج، تاریخ الزمان، ترجمه اسحاق  ارمله، بیروت: دارالمشرق، 1992م.
ابن عدیم، کمال الدین  ابوالقاسم  عمربن احمد، زبده الحلب  فی کتاب  حلب، تحقیق سامی دهّان، دمشق: معهدالفرنسی، 1945م.
ابن قلانسی، ابویعلی  حمزه، ذیل  تاریخ  دمشق، تحقیق آمدروز. بیروت: المکتبه  الکاتولیکیه، 1908م.
ابن خلدون، عبدالرحمان، تاریخ ابن خلدون المسمی دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر، بیروت: چاپ خلیل شحاده و سهیل زکار، 1408ق/1988م.
ابوالفداء، اسماعیل بن علی، تقویم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349.
ـــــــــــــــــــــــ ، المختصر فی اخبار  البشر: تاریخ  ابوالفداء، بیروت: 1375ق/ 1956م.
اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، مصر: دارالکتب المصریه، 1345ق/ 1927م.
باسورث، کمبریج (از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان)، ج 5، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1380.
حسینی، صدرالدین، اخبار الدوله السلجوقیه، تصحیح محمد اقبال، بیروت: بی جا، 1404ق.
حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت: داراحیاء الثرات العربی، 1339ق.
ـــــــــــــــــــــــ ، معجم الادباء، قاهره: بی نا، 1907م.
الروذراوری، ابوالشجاع  محمدبن حسین، ذیل کتاب تجارب الامم، حققه و قدم له ابوالقاسم  امامی. تهران: دارسروش للطباعه و النشر، 1379.
زکی بیگ، محمدامین، زبده  تاریخ کرد و کردستان، ترجمه یدالله روشن اردلان، تهران: توس، 1381.
سبط ابن جوزی، ابوالمظفر، مرآه الزمان فی تاریخ الاعیان، حیدرآباد دکن: 1351ق.
غزی، کامل بن حسین، نهر الذهب فی تاریخ الحلب، حلب: المطبعه المارونیه، بی تا.
فروزانی، سیدابوالقاسم، قراخانیان، بنیان گذاران نخستین سلسله ترک مسلمان در فرارود (آسیای میانه)، تهران: سمت، 1389.
قلقشندی، ابوالعباس  احمدبن علی، مآثرالانافه فی معالم الخلافه، تحقیق عبدالستاراحمد فرّاج. کویت:  بی جا،  1964م.
قلقشندی، احمدبن علی، نهایه الارب فی معرفه انساب العرب، بیروت: دارالکتب العلمیه، بی تا.
مقریزی، احمد بن علی، اتعاظ الحنفاء باخبارالائمه الفاطمیین الخلفاء، قاهره: لجنه التالیف و النشر و دارالکتب المصریه، 1378ق/ 1967م.
معاضیدی، خاشع، دوله بنی عقیل فی الموصل، بغداد: مطبعه شفیق، 1968م.
مؤید شیرازی، المؤید فی الدین هبه الله، سیره موید فی الدین داعی الدعاه، تحقیق محمدکامل حسین. قاهره: بی نا، 1949م.
ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی، به کوشش محمد دبیر سیاقی. تهران: زوار، 1370.
ناجی الیاسری، عبدالجبار، مَزیدیان (پژوهشی درباره اوضاع سیاسی و فرهنگی امیرنشین مزیدی اسدی در حله)، ترجمه عبدالحسین بینش، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1390.

نویری، نهایه الارب فی فنون الادب، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: المکتبه العربیه، 1395ق/ 1975م.

نویسندگان:

لیدا مودت: استادیار گروه تاریخ دانشگاه شهید چمران اهواز

 جواد موسوی دالینی: استادیار گروه تاریخ دانشگاه شیراز

فصلنامه شیعه شناسی شماره 55

ادامه دارد...

نمایش موجودیت‌ها

آگهی