date_range پنجشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۷ access_time ۱۲:۵۴:۰۰ ب.ظ

به بهانه روز جهانی مبارزه با کار کودک / درد کودکان کار برای کسی مهم نیست

به بهانه روز جهانی  مبارزه با کار کودک / درد کودکان کار برای کسی مهم نیست
منبع خبر: روزان
دسته خبری: جامعه|خانواده

آسیه سپهری، معلم و فعال اجتماعی

 - امیر ولش کن، ولش کن پسرم!
- خاله آخه زور میگه، دوتا از دستمال کاغذیامو برداشته نمیده. اذیت می کنه.
و بغضی که می دانم از ترس حساب پس دادن به رییس شان هست.
دستی به سر کودکی اش می کشم و چیزی از بساطش میخواهم. نگاهش را دزدیده، می گوید: نه خاله از شما پول نمی گیرم، مهمونید.
به غروری که در پس این جمله کودکانه اش هست لبخند میزنم و تاکید می کنم: نه! دستمال کاغذی میخوام، مگه نمیفروشی؟! و اصرار او که: نه خاله! شما معلم ما بودی؛ خجالت می کشم ازتون پول بگیرم. بغض فرو میخ ورم و می بوسمش.
احوال برادرش را می پرسم که می گوید: صبح ها مدرسه میره و عصرها تا شب اونم دستفروشی می کنه.
پس جمال هنوز ترک تحصیل نکرده؛ آن نوجوان 15 ساله ای که اولین بار، در کلاس کوچکی در میدان شوش دیدمش که با لحن طنز و چهره خندانش جواب سوالاتم را می داد. در جملاتی که بکار می برد به راحتی میتوانستی رد هوش را ببینی از عمق نگاه خسته و دستان سیاه و گونه های لاغرش.
*********
دخترکی زیبا و غمگین، حدودا 10 ساله، حوالی مترو تجریش؛ بی سخن، لب بسته با نگاهی غمناک و اضطرابی که از چشمان روشن و کودکانه اش می بارد. شکلاتی تعارف می کنم. با نگرانی به اطراف نگاه می کند و دست پس می کشد.
دو قدم نگذشته ام که صدای گریه اش را می شنوم. با ترس و تعجب برمی گردم و می بینم پسر جوانی حدودا 30 ساله که گویی برادر یا صاحب اوست! در حال نیشگون گرفتن از اوست.شاید بخاطر اینکه نزدیک بود با غریبه ای هم کلام شود. یا محتمل تر اینکه گریه های او دل رهگذران را به دست در جیب کردن و بخشیدن اسکناسی ترغیب کند.
*********
پارک لاله و دختر 10- 12 ساله ای که دود اسپند را به سمت هر فردی که می بیند فوت کرده و دعایی می خواند و طلب اسکناسی می کند. هر از گاهی دستی با اسکناسی هزاری به سمتش دراز می شود.   او با آن چهره نمکین لبخندی حواله به دست روزی رسان!
 محو دود اسپند و لبخندش هستم که یکی از آن دستها به سمت بدن دخترک می رود و جسم نحیف دختر را ...  هزار تومانی به زمین می افتد و صدای کشیده شدن دمپایی های دخترک بر سنگفرش پارک همراه با تپش قلب هر دوی ما، در گوشم می پیچد.
با خشم به صاحب آن دست کثیف نگاه میکنم و به این می اندیشم که  چه میتوانم بگویم؟! کجا میتوانم اعتراض کنم؟! اصلا به چه کسی؟ بهزیستی؟ پلیس؟ اورژانس اجتماعی؟... چه کسی؟
آیا قانونی هست که واقعا بتواند حامی این کودکان در برابر "انواع خشونت ها" باشد؟ نه نیست و حتی لایحه حمایت از حقوق کودکان، حتی حتی در لیست انتظار هم نیست!
*********
به یاد احد و صمد می افتم.
دو کودک کار، که زنده در آتش زباله های بازیافتی سوختند؛ تا همچنان لایحه حمایت از حقوق کودکان مسکوت بماند و نمایندگان مردم، فوریت ها را ارزانی مصوبات مهمتری کنند!  و ما همچنان در انتظار حرکتی قانونی-اجتماعی برای پیشگیری از تاول های بیشتر و عمیقتر در دست و پای کودکان کار و در جسم و روح همه کودکان.
 
 
 

نمایش موجودیت‌ها

آگهی