date_range سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸ access_time ۱۲:۰۸:۳۰ ق.ظ

کیهان کلهر در آخرین کنسرتش برای سیل‌زدگان نواخت فریاد «شهر خاموش»

فاطمه امین‌الرعایا
نوای سحر‌انگیز کمانچه‌اش هوش از سر می‌برد. کافی است او بنوازد و چشمانت را ببندی تا قدم به دنیای سحر‌انگیزی بگذاری که انگار چند پله بالاتر از دنیای این ‌روزها است؛ دنیایی که نه‌تنها تو را غرق لذت می‌کند بلکه به تفکر وادارت می‌کند تا بتوانی از دریچه‌ای دیگر به اتفاقات نگاه کنی. این روزها کیهان کلهر دوباره در تهران می‌نوازد تا «صدای خاموش» را به گوش همه برساند.
هر شب حوالی ساعت 20:30 روبه‌روی تالار وحدت تهران جای سوزن انداختن نیست و بلوار شهریار به فرهنگی‌ترین حالت ممکن درمی‌آید. تماشاگران نمایش سقراط پس از اتمام نمایش در حال ترک سالن هستند و مشتاقان کنسرت کیهان کلهر در انتظار آغاز برنامه. در پیاده‌رو نوازنده‌ای خیابانی در حال نواختن است. بازار بحث‌های فرهنگی هم حسابی داغ است. آن‌ها که نمایش را دیده‌اند درباره کم‌ و کیفیش صحبت می‌کنند و آن‌ها که منتظر کمانچه کلهر هستند، درباره آنچه انتظارشان را می‌کشد، گفت‌وگو می‌کنند. حدود ساعت 21 درهای ورودی تالار وحدت به روی علاقه‌مندان موسیقی گشوده می‌شود. در لابی سالن صدای سازهای که در حال تست صدا هستند، به گوش می‌رسد. هر گوشه چند نفری ایستاده‌‌اند، صحبت می‌کنند و عکسی به‌ یادگار برای شبکه‌های اجتماعی‌شان می‌گیرند. قرار بود کنسرت ساعت 21:30 آغاز شود. تقریبا همین زمان‌ها بوق باز شدن درهای سالن اصلی به گوش می‌رسد. کم‌کم تمام صندلی‌های قرمز پر می‌شوند و همه با اشتیاق منتظر ورود کلهر و گروهش هستند. پیش از آغاز برنامه، از تماشاگران خواسته می‌شود که در طول برنامه از موبایل استفاده نکنند و عکسی و فیلمی نگیرند.
چراغ‌ها خاموش می‌شوند. همه چشم‌ها به سن دوخته شده. در تاریکی گروه آرام روی صحنه می‌آید و هر یک از نوازندگان در جای خود قرار می‌گیرند. صدای ممتد تشویق پی‌درپی حاضران قطع نمی‌شود، کلهر دستی برای تماشاگران تکان می‌دهد. این‌بار اما کمانچه، اولین سازی نبود که کلهر می‌نواخت و به‌جایش سه‌تار را به دست گرفت. با شنیده شدن اولین نت سه‌تار کلهر، سکوت بر سالن حاکم می‌شود. گوش‌ها تشنه هنر دستان این هنرمند است. ترکیب صدای سه‌تار، ویولن و ویلونسل عجیب به‌هم می‌آید. قطعه نخست، قطعه «طرقه» از آلبوم «شب، سکوت، کویر» است. در طول قطعه، نور صحنه کمی ‌بیشتر می‌‌شود اما در بیشتر لحظات کلهر در روی صحنه می‌درخشد.
پس از پایان قطعه نخست، کلهر گروه نوازندگانش را معرفی می‌کند. در این کنسرت، پدرام فریوسفی و نیلوفر محبی ویولن می‌نوازند؛ میثم مرودستی، ویولا؛ آتنا اشتیاقی، ویولونسل؛ بهتاش ابوالقاسم، سازهای کوبه‌ای. نوازنده باس هم تونی اوور واتر است که از هلند برای همراهی این گروه آمده است.
کلهر درباره قطعه دوم یعنی «آتشگاه» اینگونه گفت: «دوست عزیزی که من در پروژه «جاده ابریشم» با او همکاری می‌کنم، یعنی آقای جیکوبسن (نوازنده آمریکایی ویولون و آهنگساز عضو گروه جاده ابریشم) 14 سال پیش به همراه چند نفر دیگر به ایران می‌آید، بیست روز در ایران بودند و کمی درباره سیستم موسیقی ایرانی تحقیق کردند و در این سفر 20 روزه، 2 روز به اصفهان رفتند. آن‌ها از زیبایی شهر اصفهان بسیار لذت برده‌ بودند اما آنچه بیش از هر چیز آن‌ها را مسحور کرده بود، یک آتشگاه دوره ساسانی در خارج از شهر بود. این آتشگاه به شدت روی او تاثیر گذاشته بود و این قطعه را برای کمانچه و کوارتت زهی ساخت. اسم این قطعه هست «آتشگاه»».
پس از این توضیح کوتاه، سرانجام کمانچه‌اش را به دست می‌گیرد تا زخمه کمانچه‌اش روح حاضران را به ‌پرواز درآورد. با هر نتی که به گوش می‌رسد، می‌شود دیوارها، سنگ‌فرش‌ها، آسمان و دیوارهای آتشگاه را تجسم کرد. در نیمه‌های قطعه حتی می‌شود حیرت و شکوه سازنده از بنایی که دیده بود را به ‌خوبی احساس کرد. هم‌نوایی سازهای غربی و کمانچه هر شنونده‌ای را سر شوق می‌آورد.
پس از اتمام این قطعه، کلهر به معرفی قطعه سوم یعنی «محبوب من، مرا از خود مرنجان» می‌پردازد و می‌گوید: «دوست من کالین (جیکوبسن) که در ایران بود، طی همان تاثیراتی که از محیط گرفته بود، با شعر نظامی و داستان لیلی و مجنون آشنا شد. او ترجمه این شعر را خوانده بود و بر اساس یک مصرع از اشعار نظامی در این داستان این قطعه را ساخته بود، اما من هرچه گشتم، معادل فارسی آن را در شعر نظامی پیدا نکردم بنابراین این اسم را روی آن گذاشتیم».
آغاز قطعه باز هم با صدای کمانچه است. شاید به دلیل خاستگاه این قطعه باشد که اینچنین می‌شود با آن رابطه‌ای عمیق احساس کرد. در طول قطعه انگار واقعا به میان صفحات داستان لیلی‌ و مجنون پرتاب می‌شوید. شاید حتی بتوانید تصاویر مینیاتوری کتاب را هم ببینید که در هر صفحه به‌دنبال یکدیگر می‌دوند و با هم گفت‌وگو می‌کنند. عجیب است که یک نوازنده غربی به این خوبی توانسته قطعه‌ای بسازد که آنقدر ایرانی باشد!
آخرین قطعه این کنسرت، قطعه «شهر خاموش» است. کلهر ضمن همدردی با هموطنان سیل‌زده درباره این قطعه می‌گوید: سال‌ها پیش تحت‌تاثیر اخبار حلبچه قرار گرفتم و فکر کردم باید کاری در این زمینه انجام دهم. این قطعه را برای یادبود قربانیان حلبچه‌ ساختم. امسال آغاز خوبی نداشتیم و بلایای طبیعی که البته با ندانم‌کاری‌ها و بی‌مبالاتی‌ها، تشدید شد. فکر می‌کنم وقتی صحبت از بی‌مبالاتی بشر می‌شود، می‌توان به یاد این قطعه افتاد. ما می‌توانستیم به طبیعت بیشتر احترام بگذاریم و بافت گیاهی و جانوری را حفظ کنیم اما گاهی خودخواهی باعث می‌شود فکر کنیم ما تنها موجوداتی هستیم که روی زمین زندگی می‌کنیم و این مسائل تشدید شد. ما قطعه «شهر خاموش» را به یاد هموطنان‌مان که درگیر شدند و آسیب دیدند و بسیار در مضیقه هستند، اجرا می‌کنیم». صحبت‌های کلهر در این بخش بارها با تشویق حضار همراه شد.
و اما قطعه آخر. کافی است چشمان‌تان را ببندید و دل بدهید به نغمه سوزناک کمانچه. نت‌هایی که مشخصا درد را می‌نواخت، از ترس و دلهره پیش از بمباران تا اوج حادثه، پیکرهای بی‌جان در گوشه کوچه‌ها و خانه‌ها و... همه و همه با زخمه‌های کیهان کلهر پیش روی‌تان زنده می‌‌شوند. در میانه‌های قطعه، صدای ضجه مادران در حالی که فرزندان بی‌جان خود را می‌دیدند که چگونه بی‌گناه به خاک افتادند، به خوبی از پس نت‌ها شنیده می‌شد؛ صدای سوگواری و مویه مادری که همراه می‌شد با سوگواری هموطنان. پایان قطعه عزمی جزم برای بازسازی استنباط می‌شد، امیدی به فردا. بی‌شک هنگام شنیدن این قطعه، نفس‌ها در سینه حاضران حبس شده بود.
این قطعه با تشویق بسیار روبه‌رو شد و با پایان آن کنسرت نیز به آخر رسید اما تشویق‌های پی‌در‌پی کلهر و گروهش را به صحنه باز گرداند تا قطعه دیگری بنوازند. در کنسرت‌های کلهر، فریادهای کردی علاقه‌مندان اتفاق عجیبی نیست که او با مهربانی به آن‌ها عکس‌العمل نشان می‌داد و با پایان قطعه آخر، این شب بی‌نظیر هم به پایان رسید اما بی‌تردید ذهن‌ها درگیر تفکر پس این قطعات خواهد ماند و این رسالتی است که هر هنرمند باید به‌‌دنبالش باشد!
نمایش موجودیت‌ها