date_range یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ access_time ۰۹:۱۹:۵۳ ب.ظ

سرمقاله مذاکره با آمریکا؛ بایدها و نبایدها

اشکان بنکدار جهرمی

بدیهی است که چالش برانگیزترین مساله دیپلماتیک جمهوری اسلامی، رابطه با آمریکا است. آمریکا به سبب حمایت از رژیم پهلوی به خصوص نقش آن کشور در کودتای 28 مرداد مورد تنفر انقلابیونِ ضد سلطنت بود اما گرایش‌های چپگرایانه و مخالفت ذاتی با نظام کاپیتالیستی را نیز نمی‌توان در میان دسته‌ای از مخالفان شاه، در این باب از نظر دور داشت. گرچه کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا مقارن با سال‌های وقوع انقلاب، و حزب متبوعش، حزب دموکرات، رویکردی انتقادی نسبت به عملکرد شاه، چه به سبب فضای بسته سیاسی و چه نقش شاه در بالا بردن قیمت نفت، داشتند امّا این نگاه منفی دموکرات‌ها در برابر رژیم قبل نیز نتوانست از خشم مذهبیون و چپگرایان نسبت به آمریکا بکاهد. پس از پیروزی انقلاب، ملّی مذهبی‌ها گرچه خود را زخم خورده سیاست‌های مداخله‌گرایانه آمریکا در کودتای سال 1332 می‌دانستند امّا در روزهای قبل از پیروزی انقلاب راه مذاکره با آمریکا را پیش گرفته و معتقد به ارجحیت تامین منافع ملّی در این ارتباط بودند. چپگرایان و مذهبیون امّا مساله حمایت بی‌چون و چرای آمریکا از رژیم اشغالگر صهیونیستی و همچنین سیاست‌های نظامیگری آمریکا در دیگر کشورها را برجسته‌تر کرده و حس ترس از مداخله آن کشور و به ویژه کودتایی دیگر را در مردم القا می‌نمودند. خلاصه این که همه اینها منتج به اشغال سفارت آمریکا در تهران و نهایتاً قطع ارتباط دو کشور گردید؛ مساله‌ای که تا به امروز نیز ادامه دارد.
در این مدت حداقل دو مورد آشکار از مذاکره بین دو کشور وجود داشته. ابتدا مذاکراتی که تحت عنوان «عراق» و در چند دور در زمان محمود احمدی‌نژاد و ظاهرا به درخواست عبدالعزیز حکیم برگزار شد و دومی مذاکراتی بود که به اسم «برجام» بر سر رفع تحریم‌های بین‌المللی هسته‌ای کشورمان انجام پذیرفت. از ویژگی‌های مشترک این دو مذاکره و مذاکراتی که اخبار آنها به صورت رسمی منتشر نشد محدود بودن دستورکار مذاکرات است.
امروزه،  یکی از دلایلی که مخالفان مذاکره با آمریکا بیان می‌دارند بدعهدی آمریکا و به طور ویژه ترامپ می‌باشد. دلیلی که البته با توجه به ویژگی‌های رفتاری ترامپ در سیاست بین‌الملل و حتی با متحدانش چندان بیراه به نظر نمی‌رسد. با عین حال اما باید توجه داشت که اصل مذاکره با یک دولت هدف نیست بلکه هدف تامین منافع ملیست. آنچه شاید در جمهوری اسلامی در مورد منافع ملی مطرح است خلط دو مفهوم منافع ایدئولوژیک جناحی از نظام و منافع مردم است. در ایران آن چه از ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی مطمح نظر بوده است ارجحیت تامین منافع ایدئولوژیک بر منافع ملی بوده. جناحی خاص در این خصوص با استفاده از تریبون‌های تبلیغاتی خود و شاید بهتر است بگوییم بلندگوهای یک جناح اقلّیت سعی در موجّه جلوه دادن آنچه مقاومت در برابر امپریالیسم آمریکا می‌نامد، بوده و گرچه مردم را هم نظر و هم عقیده خود می‌داند اما هیچ‌گاه حاضر نشده تمایل خود را در برابر خواست مردم به چالش بکشد و اصولاً رفراندوم در این باب را غیر ضرور می‌پندارد. موافقان مذاکره با آمریکا اما از همین بخش در برابر مخالفان استفاده کرده و این نظر را مطرح می‌کنند که اگر مردم موافق مذاکره با آمریکا هستند، پس بهتر است دست از سخت‌گیری برداشته و به مردمی که صاحب کشور محسوب شده و محکوم به تحمل تمام مصائب حاصل از تحریم‌های آمریکا و عواقب آن هستند اجازه دهند برای زندگی حال و آینده خود تصمیم بگیرند و حکومت را مکلّف به مذاکره نمایند. اما اگر اکثریت را موافق خود می‌پندارند پس دلیلی ندارد در برابر آن چه در قانون اساسی ما با نام مراجعه مستقیم به رای و نظر مردم یا همان رفراندوم است مقاومت نمایند و بهتر است تکلیف را با اتکا به نظر مردم یکسره نمایند.
مورد دیگری که مخالفان مطرح می‌کنند ناشی از انتظارات سطح بالا از مذاکراتی محدود است. برجام گرچه اساسش بر محدود بودن دستور کار مذاکرات در چارچوب توافق هسته‌ای و رفع تحریم‌های بین‌المللی مربوطه بود اما توقعی که دلواپسان از این مذاکرات داشتند، کنار گذاشتن تمام دشمنی‌های آمریکا بود. مسلماً چهل سال رابطه خصمانه بین دو کشور آنقدر بهانه به دست هر دو طرف برای ادامه دشمنی داده است که حل همه آنها در یک مذاکره محدود چندان واقعگرایانه به نظر نرسد. مذاکرات گام به گام به سمت حل اکثر مسائل فیمابین و دادن امتیازاتی از سوی دو کشور تنها راه‌حل برون رفت از این تنگنا می‌نماید.
دلیل دیگر بر رد مذاکرات، اشاره به رفتار آمریکا در قبال ایران با چاشنی بزرگنمایی است. حتی اگر بپذیریم که نگاه آمریکا به ایران نگاهی مداخله‌جویانه بوده اما تاریخ کشور ما لااقل در مقایسه با استعمار روس و انگلیس، جزء کوچکی از استعمار کشورمان را هم نمی‌توان سهم آمریکا به حساب آورد. گذشته از این، کشورهایی که لطمات بسیار بزرگی در گذشته از آمریکا خورده‌اند اکنون برای حفظ منافع ملی خویش، خود را موظف به ارتباط با دشمن دیروز می‌دانند. به همین سبب است که موافقان رابطه با آمریکا می‌گویند در روابط خارجه دوست و دشمن همیشگی وجود ندارد و اگر ما می‌توانیم چشم بر تمام مظالم گسترده روسیه و شوروی سابق بر کشور خود ببندیم و اکنون همچون یک دوست! به این کشور نگاه کنیم و یا اگر ژاپن بمباران اتمی هیروشیما و ویتنام سالها جنگ را فراموش کرده و با آمریکا ارتباط دارند پس چرا ما خود را از این فرصت دیپلماتیک محروم کنیم.
حفظ استقلال نیز از دیگر دلایل مخالفان مذاکره و ارتباط با آمریکاست. مخالفان طوری این نظر را فریاد می‌زنند که گویی در ارتباط با آمریکا، آن کشور چون فعال ما یشاء می‌تواند مدیریت کشور ما را را به نفع خود در دست بگیرد. موافقان اما به راحتی با اشاره به روابط آمریکا با روسیه و چین، بر این نکته دست می‌گذارند که نه تنها هر ارتباطی با آمریکا لزوماً به معنی تبعیت از سیاست‌های این کشور نیست بلکه می‌توان با سیاستی کاملا متفاوت عمل نمود و در عین حال از امتیازات ارتباط با آمریکا نیز بهره جست.
با همه این احوال، تجربه حداقل دو دور مذاکرات، مذاکره بر سر عراق و مذاکرات برجام پیش روی ما است؛ این دو دور مذاکرات نشان می‌دهد که نفس مذاکره چندان تابویی برای نظام نبوده است و از سوی دیگر می‌تواند تجربه‌ای باشد برای مذاکرات احتمالی بعدی؛ و بررسی همه جانبه این مذاکرات می‌تواند به یافتن پاسخی منطقی و به دور از احساسات به این سوال باشد که آیا واقعا نیازی به مذاکره با آمریکا وجود دارد و آیا با مذاکره مشکلی حل خواهد شد؟!  

نمایش موجودیت‌ها

آگهی