date_range پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷ access_time ۰۸:۱۴:۰۰ ق.ظ

به بهانه درگذشت سیدمحمد دبیرسیاقی؛ ما زنده به آنیم…

ایسنا منطقه قزوین، یادداشت میهمان، نگارسادات معصوم‌زاده*، برخلاف تصور عامه که ادبیات را تنها مختص به شعر و حکایت‌های کهن می‌پندارند، ادبیات، دنیای عجیب و هزارتویی است که تا به آن ورود پیدا نکنیم به عظمتش پی نخواهیم برد. تمام حالات انسانی از امیدها و آرزوها، بیم‌ها و امیدها، رسیدن‌ها و نرسیدن‌ها، شوریدگی‌ها و سرگشتگی‌ها همه و همه در ادبیات جلوه‌گر است.

در تعریف ادبیات جملات بسیاری نوشته‌شده که صدالبته هرکدام از آن‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. با گسترش علوم انسانی و مرزهای بینا رشته‌ای علوم، روزبه‌روز بر زوایای این تعریف افزوده می‌شود. اما بدون شک، ادبیات مسیری برای بهتر شدن زندگی است. برای جهت‌دار شدن و معنا پیدا کردنش.

یکی از مهم‌ترین و راهگشاترین بخش‌های ادبیات رجوع به زندگانی و سلوک شخصیت‌های برجسته ادبی است که در راه اعتلای فرهنگ و ادب تلاش‌های بسیار کرده‌اند و مطالعه سرگذشت و سبک زندگی‌شان می‌شود چراغ راه آیندگان.

بسیاری از دانشجویان و علاقه‌مندان ادبیات به این امکان بزرگ و مغتنم دست می‌یابند که در برهه طلایی زندگی خود که قرار است مسیر و روششان مشخص شود، شاگردی استادانی را بکنند که حتی سکوتشان درس‌های بسیار دارد.

گاهی حتی ملاقات‌های کوتاه با انسان‌های بزرگ و فرهیخته می‌تواند تاثیری شگرف بر مسیری که در آن قرارگرفته‌ایم بگذارد و کمک‌مان کند تا نسبت به رنج‌ها و سختی‌ها دلسرد نشویم.

برای من یکی از شیرین‌ترین بخش‌های ادبیات، مرور سرگذشت بزرگان ادبی است. خواندن مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و نامه‌ها یکی از راه‌های رسیدن به شناختی نسبی در این موضوع است.

اگر اقبال دانشجوی ادبیات بلند باشد از محضر استادان بزرگ حتی به‌اندازه یک دیدار کوتاه استفاده می‌کند و توشه‌ای می‌گیرد.

یادم نمی‌رود. ۱۶ آذر ۱۳۹۱ بود و روز دانشجو. به همت یکی از استادان مهربان ادبیات و به‌واسطهٔ لطف ایشان با چند نفر از دوستان و دانشجوهای ادبیات راهی منزل استاد «محمد دبیرسیاقی» شدیم. هنوز هم که یاد آن بعدازظهر سرد پاییزی می‌افتم، تپش قلبم بالا می‌رود.

استاد در را می‌گشاید و در کتابخانهٔ زیبا و عجیب خود از ما پذیرایی می‌کند. ما همه چون تابلویی بر دیوار، ساکتیم و تنها صدای نفس‌هاست که در فضای گرم کتابخانه پیچیده است.

دیوارها مزین به تابلوهای زیبای خوشنویسی است. خط علی‌اکبر دهخدا بر پاکت سیگاری قاب شده بر دیوار است و یادگار روزهایی که استاد دبیرسیاقی همکار و همراه دهخدا در تدوین لغت‌نامه عظیم دهخدا بوده ست.

برایمان چای می‌آورد. یکی از دوستان، پیش‌قدم  برای کمک می‌شود، اما استاد می‌گوید شما مهمان هستید بفرمایید بنشینید.

بعد از صرف چای و شیرینی در کتابخانه عظیم او که گاه برای گذر از طبقه‌ها و ستون‌ها باید احتیاط کنیم؛ به دنبال استاد، قطار می‌شویم و این استاد فرهیخته ادبیات از خاطراتش می‌گوید. از دارالفنون رفتن و دیدار بسیار کوتاهی که با بانو پروین اعتصامی در کتابخانهٔ ملی داشته و ما همه متحیریم و مدام به هم نگاه می‌کنیم و سر تکان می‌دهیم.

هنگام خداحافظی، استاد به هرکدام از ما یک جلد کتاب از تقریرات خود که حاصل نوشته‌های کلاس بدیع‌الزمان فروزانفر است، هدیه می‌کند و ابتدایش را هم به‌رسم یادگار می‌نویسد البته به انضمام جزوه‌ای از صادق هدایت.

وقت خداحافظی است.

می‌خواهیم ما را نصیحت کند. سراپا گوش می‌شویم اما استاد تنها به یک بیت اکتفا می‌کند. بیتی که پیش‌ازاین بارها شنیده‌ام اما گویا برای نخستین بار است که درجانم می‌نشیند:

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست...

* کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

انتهای پیام
نمایش موجودیت‌ها