date_range دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷ access_time ۰۶:۵۲:۰۰ ب.ظ
تعداد 2 خبرگزاری دیگر این خبر را منتشر کرده‌اند.

اصفهانی زرنگ در دیدار با رهبر انقلاب

اصفهانی زرنگ در دیدار با رهبر انقلاب

آقا همچنین یک جلد قرآن به‌عنوان هدیه برای عقدشان و یک انگشتری به پسرم دادند که یادگار بسیار ارزشمندی بود.

خبرگزاری تقریب - آیت‌الله مهدوی کنی در 29 مهرماه 1393 به رحمت ایزدی پیوستند. ایشان رابطه بسیاری نزدیکی با رهبر انقلاب داشتند و این نکته از سوی افراد زیادی مطرح شده است. به مناسبت سالگرد رحلت این عالم بزرگوار، موسسه مطالعات تاریخ معاصر، مصاحبه‌ای با فرزند ایشان، مهدیه مهدوی کنی، منتشر کرده است که در آن به خاطره‌ای از رهبر انقلاب اشاره شده است. در این مصاحبه آمده است: 

«از آخرین دیدار آیت‌الله مهدوی کنی با رهبر معظم انقلاب چه خاطره‌ای به یاد دارید؟

پس از پذیرش ریاست خبرگان از جانب پدرم، حضرت آقا به دیدار ایشان آمدند. ضمنا همان روزها ما از صبیه آقای پناهیان برای پسرم خواستگاری کرده بودیم؛ یعنی چندروزی از خواستگاری ما می‌گذشت و قرار بود برای نیمه شعبان، برای صحبتهای مقدماتی به منزل آقای پناهیان برویم. خیلی هم دوست داشتیم که برای عقد خدمت حضرت آقا برسیم، ولی شنیده بودیم که ایشان دیگر برای کسی عقد نمی‌خوانند. بااین‌حال خیلی دلمان می‌خواست و آرزو داشتیم این اتفاق بیفتد. بااین‌همه هنوز حتی مراحل مقدماتی را هم انجام نداده و روز عقد را هم تعیین نکرده بودیم.

از دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفتند که ایشان امروز به دیدن حاج‌آقا می‌آیند. ما خیلی خوشحال شدیم و همسرم گفت: شما راضی هستی که من بروم جلو و از آقا بخواهم که خطبه عقد آقا فرید را جاری کنند؟ من گفتم: اگر قبول کنند چه بهتر از این! یعنی قبول می‌کنند؟ ایشان گفتند: توکل به خدا! آن روز سریع مقدمات مختصر و انگشتری را فراهم کردم و به خانواده آقای پناهیان هم اطلاع دادیم منتظر خبر ما باشند که اگر آقا قبول کردند، سریع حاضر شوند. آنها هم قبول کردند. حتی بچه‌ها هنوز آزمایشهای قبل از عقد را هم انجام نداده بودند، ولی هر دو خانواده گفتیم: چه بهتر از اینکه آقا خطبه عقد را بخوانند. وقتی که آقا از ماشینشان پیاده شدند، آقای میرلوحی ــ همسرم ــ همراه حاج‌آقا جلو می‌روند و آقا فرید را معرفی می‌کنند و می‌گویند: این همان پسر من است که قرار است امروز شما خطبه عقدش را بخوانید! آقا هم می‌گویند: اصفهانی زرنگ شنیده بودم، ولی ندیده بودم!... و بعد هم لطف کردند و پذیرفتند.

آن روز یک جمع کوچک صمیمی، در اتاق پدرم جمع بودند. حاج‌آقا صحبتهایی کردند و با حضور خانواده آقای پناهیان، حضرت آقا صیغه عقد را جاری کردند. آقا همچنین یک جلد قرآن به عنوان هدیه برای عقدشان و یک انگشتری به پسرم دادند که یادگار بسیار ارزشمندی بود. جالب آن که همراهان آقا انگشترهایی همراهشان بود و به اشاره آقا رفتند و آوردند و از بین آنها انگشتری را انتخاب کردند و به پسرم دادند.»
نمایش موجودیت‌ها